بابا شماها چرا اینقدر در مقابل فهمیدن و یاد گرفتن مقاومت می کنید . من وقتی چیزی میگم عین بچه آدم بگید چشم . نصف مردم شهر رو که خودتون دیدی در اثر بیماری سر از این شهر جادویی در آورند . اون خانم برگشت به شهر و زمان خودش توی بیمارستان بهوش اومد دوباره که می خواست بره سمت درخت توی شهر تصادف رانندگی کرد دوباره رفت توی کما و سر از شهر جادویی درآورد . اون کلانتر سیاهه عصاره استرس هم که لرزش دست داره و معلومه جسمش توی بیمارستان توی کما مشکل داره . اینها همشون توی کما هستند . کما رفتن هم هزار علت و دلیل داره . اون پلیس ها هم تصادف کردن رفتن تو کما سر از این شهر درآوردن . همتون سرکارید . یه سریال انگلیسی هم بود طرف کارگاه پلیس بود ضربه مغزی میشد می رفت توی کما و سفر در زمان می کرد می رفت به 50 سال پیش ... اینم عین همونه
این که دختره (شمایل دوم مرد زردپوش) چند بار گفت "الان قراره قسمتی شروع بشه که من خوشم میاد"، با حرف ویکتور تو همین قسمت 7 که گفت مرد زردپوش دوباره برگشته، الان دوباره اوضاع بد میشه و همه چیز دوباره از اول شروع میشه، تنها چیزی که امیدوارم اتفاق نیفته در مورد پایان این سریال، اینه که مثل سریال 1899 تمومش کنن! اگ اینجوری بشه، بعد از این همه پیچش داستانی و اون همه معما، انصافاً پایان ضدحالی خواهد بود...
این که هر لوپ با مرگ همه اعضای شهر تموم میشه و با یه سری افراد جدید دیگه دوباره تکرار میشه، تنها تشبیهی که واسه اون موجودات جنگلی (مردههای متحرک) به ذهنم میرسه، کشتیهای متروکه تو 1899 هستن!
من اینقدر فیلم بازم که همین الان بمیرم هیچ فیلم بسیار خوب و خوب نیست ندیده باشم
ولی این فصل فروم جدیدش واقعا افتضاح بود و انگار فقط میخواستن یه فصل الکی بدن بیرون
خیلی دیگه گیر دادین که کشش دارن میدن ، تو باید بریم فیلم ببینی که تو دو ساعت سرو تهش جمع بشه اسمش روشه سریال ، تازه هم فصله چهارمشه یکم صبور باشید و لذت ببرید از روند سریال ، دنبال زود تموم کردن ی چیزی نباشید ، اگه هم خیلی عجولید وایسید کلا تموم بشه بد ببینید .
سناریوی محتمل راز مرد زردپوش اینه که اون احتمالن هاستور (Hastur) یا پادشاه زردپوشه.(یک موجود کیهانی افسانهای با نیروهای جادویی) احتمالاً اون یه پیمان شوم با ساکنان اولیه این شهر بسته که در ازای کشتن فرزندانشان به اونا زندگی جاویدان بده(تبدیل شدن به هیولا) و در ازای آن در تمام این حلقه های باطل از جنازه ی قربانیان شهر تغذیه کنه. اون فرمانده و محافظ اصلی شهره، حتی در روز فعالیت میکنه و سنگ های طلسم به دلیل جادوگر بودنش برش بی اثرن. در مقابل ویلن اصلی داستان برای ایجاد بالانس پسر سفید پوش رو داریم. پسر سفیدپوش موجودی فراطبیعی با ظاهر پسری حدودن ۷ ساله است برخلاف هیولاهای شهر، اون در روز ظاهر میشه و ظاهری آرام و غیرتهدیدکننده داره، و هدف اصلیش احتمالن راهنمایی و کمک به نجات (یاری منتخبینی مثل بوید و تابیتا و جید و حفظ امید ویکتور) خب حالا اون از کجا آمده؟ اون ریشهای باستانی در خود شهر داره و گفته میشه اون توسط والدینی که به فرزندانشون قول نجات دادند، در میان ریشههای درختان جاودانه شده و «تاروپود» شهر و نماد اسرارآمیزش رپ شکل داده. راز استخوانهای کودکان هم یه چرخه لعنت بر اساس یه پیمان قدیمیه، روح این کودکان قربانی برای نجات به شخصیتهای اصلی (مثل تابیتا و جید) بر می گرده و به اونا کمک می کنه تا راز را حل کنن و از این رنج بی پایان خلاص بشن. شخصیتها تا اینجای داستان فهمیدن که نابود کردن استخوانهای کودکان تنها راه ممکن برای شکستن طلسم و قفل شدن شهر در یک چرخه بیپایان است و مرد زردپوش با احساس کردن خطر داره با تمام توان از این اتفاق جلوگیری میکنه. چرا که با نابودی استخوانها، پیمان اصلیش باطل میشه و قدرت و سلطه اون برای همیشه از بین میره.
خب بعد از دیدن قسمت هفتم یه جرقه به ذهنم خطور کرد که محتمله درست باشه. بعد از اینکه متوجه شدیم خوردن از خون پیرمرد زرد پوش باعث باور به این ایده میشه که همه ی اینا یه توهمه یه فلش بک به فصل اول بزنیم؛ اونجا که زن کلانتر بوید بعد از غیب طولانی اون همین باور رو داشت و کلی از اهالی رو کشت(که از توهم خارجشون کنه) یعنی احتمالن پیرمرد زرد پوش در فقدان بوید (به صورت یک شخص دیگر) وارد شهر شده و خونش رو به زن کلانتر داده
این که هر لوپ با مرگ همه اعضای شهر تموم میشه و با یه سری افراد جدید دیگه دوباره تکرار میشه، تنها تشبیهی که واسه اون موجودات جنگلی (مردههای متحرک) به ذهنم میرسه، کشتیهای متروکه تو 1899 هستن!
ولی این فصل فروم جدیدش واقعا افتضاح بود و انگار فقط میخواستن یه فصل الکی بدن بیرون